غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

690

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گردد دست و پاى خود را بمكد تا گرسنگى مندفع شود . خوك قوت مجامعتش از جميع حيوانات زياده است نرش در هشت ماهگى بجفت ميل نمايد و ماده‌اش در ششماهگى آبستن شود و احيانا در چهار ماهگى حامله گردد و هشت بچه زايد و چون بپانزده سالگى رسد ديگر نزايد و هرگاه خوك بيمار شود خوردن خرچنك علاجش باشد از غرايب آن‌كه چون خوك را بريسمانى بر درازگوش بندند و دراز گوش بول كند خوك بميرد و ايضا اگر يك چشم او را از حدقه بيرون كنند سقط گردد و ديگر آنكه اگر خوك را سه روز چيزى ندهند كه بخورد بعد از آن دو روز خوردنى دهند فربه شود و نصارى برين موجب او را پروار كنند . روباه بحيله و تذوير نظير ندارد و گويند كه هرگاه كيك بر وى غلبه كند آهسته آهسته به آب رود تا همه كيكها بر گرد دهانش جمع آيد آنگاه غوطه زند و بگريزد ديگر آنكه شكم خود را پرباد كرده بر پشت خسبد و پاىهاى بلند سازد تا جنبنده‌ها گمان ببرند كه مرده است و نزديكش روند او برجسته آن‌ها را صيد كند و در حدود بلغر نوعى از روباه مىباشد كه از درختى بدرختى ميپرد و هرمريضيكه از كوشتتش مىخورد شفا مييابد نقلست كه در زمان ظهور حضرت رسالت صلى اللّه عليه و سلم شخصى بتى داشت و پيوسته نان و مسكه ميآورد و بر سر آن بت مينهاد ناگاه روباهى بدانجا رسيد و نان و مسكه را خورد و بر سر صنم شاشيد و بت‌پرست اين حال را ديده بت را بشكست و مسلمان شد . شغال جانورى مشهور است گويند كه اگر زبانش را در سرائى گذارند ميان ساكنان آن موضع نزاع شود . خرگوش بعضى از مردم گمان برده‌اند كه آن جانور سالى ماده مىباشد و سالى نر و اين سخن اصلى ندارد و آن‌چه از غرايب حالات او به صحت پيوسته آن‌كه حايض مىشود و خنثى مىباشد و اعراب گويند كه جنيان از خرگوش ميگريزند و چون چشم خرگوش بر دريا افتد بميرد و بدين جهة هرگز به دريا بار نرود . سوسمار هرگز آب نياشامد و باستنشاق هوا گذراند لا جرم در هرچهل روز يكقطره بول كند و او هفتاد بيضه نهد نرش را دو ذكر و ماده‌اش را دو فرج باشد و عمرش بهفتاد سال رسد بوزينه از تمامى جانوران بآدميان مشابهت بيشتر دارد بخندد و خوردنى طلب نمايد و بغايت غيور باشد بر مادهء خود و صنعتها آموزد چنان استماع افتاده كه بوزينهء شطرنج آموخته بود روزى صاحب خود را مات كرد و آن شخص متغير گشته شاه شطرنج را بر سرش زد و چون دست ديگر باختند باز بوزينه غالب شد و در وقتى كه حريف را بمات خانه رسانيد طبقچهء را كه در آن مجلس بود بر سر نهاد آنگاه گشت گفته او را مات ساخت گويند كه اگر از پوست بوزينه غربال سازند و به آن گندم و جو بيزند و بدان زراعت كنند محصول از آفت ملخ ايمن باشد .